جايگاه انصاف در حقوق تجارت بين الملل
جايگاه انصاف در حقوق تجارت بين الملل
محمدمهدى كريمىنيا
مقدمه
بررسى جايگاه «انصاف» در حقوق تجارت بينالملل مستلزم شناخت آن و زمان پيدايش آن در حقوق انگلستان است . با اين وصف، «انصاف» به عنوان يك منبع و اصل حقوقى، نه تنها در حقوق تجارت بينالملل، بلكه در ابعاد ديگر حقوقى، داراى اثر و نقش است .
اصل انصاف به تدريج، در حقوق تجارت بينالملل اهميت پيدا كرد و از حقوق داخلى انگلستان پا فراتر نهاد و در دعاوى تجارى بينالمللى نيز از خود نقش مهمى آشكار ساخت .
امروزه در اختلافات تجارى بينالمللى، اصل «انصاف» مورد توجه واقع مىشود، به خصوص آنجا كه طرفين يا اطراف نزاع خواهان اعمال اين اصل بوده باشند . در مواردى نيز كه طرفين فاقد موافقتنامه براى حل و فصل اختلافات خود باشند، ممكن است اين اختيار را به داورى بينالمللى يا مرجع قضايى بينالمللى واگذار نمايند .
«انصاف» يكى از اصول كلى حقوق است كه در صورت بروز اختلاف ميان طرفين معامله، به تنهايى و يا همراه ديگر منابع حقوقى (قانون، كنوانسيون، عرف وغيره، بسته به مورد) براى رفع منازعه ارجاعى به قاضى يا داور، مورد استناد قرار مىگيرد و اختلافات فيمابين بر اساس همين اصول كلى حقوقى حل و فصل مىگردد . اينگونه شروط، به ويژه در قراردادهاى منعقد ميان يك دولتيا شركت دولتى از يك سو و يك ركتخصوصى خارجى از سوى ديگر، يافت مىشوند .
در اين تحقيق، به جايگاه انصاف در ابعاد گوناگون در حقوق تجارت بينالملل توجه شده است .
1- «انصاف» در لغت و اصطلاح
«انصاف» مصدر عربى، به معناى داد دادن، عدل و داد كردن، راستى كردن، به نيمه رسيدن، نيمه چيز گرفتن و ميانهروى است . (1)
«نصفت» نيز به معناى «انصاف» ، «عدل» و «داد» است . (2)
فرق «انصاف» و «عدل» : «ان الانصاف اعطاء النصف، والعدل يكون في ذلك و في غيره; ترى ان السارق اذا قطع قيل: انه عدل عليه و لايقال انه انصف .» (3)
ترجمه: «انصاف» عبارت از «نصف» عطاكردن است و «عدل» داراى معنايى اعم مىباشد . گاهى عدالتبه معناى «نصف عطاكردن» است و گاهى با غيرنصف عطاكردن، عدالت رعايت مىشود . موقعى كه دستسارق قطع مىگردد، گفته مىشود كه عدالت در حق او رعايتشده است ولى گفته نمىشود كه مورد انصاف قرار گرفته است .
انصاف - در اصطلاح - يكى از اصول كلى حقوق است كه در صورت بروز اختلاف، از جمله اختلافات تجارى ميان طرفين معامله، براى رفع منازعه ارجاعى به قاضى يا داور، مورد استناد قرار مىگيرد . (4)
2- فرق اصل «انصاف» با «عدل و انصاف»
رعايت «عدل و انصاف» پايهاى استبراى صدور راى توسط يك مرجع بينالمللى بر اساس عدل و انصاف . ماده 38 اساسنامه ديوان بينالمللى دادگسترى از «رعايت عدل و انصاف» به عنوان وسيلهاى براى جاى گزينى قواعد حقوقى، معاهدات و عرف، كه معمولا از آنها براى تصميمگيرى استفاده مىشود ياد مىكند . اما يك پرونده فقط با رضايت طرفين دعواى مطرح شده در محكمه قضايى مىتواند «با رعايت عدل و انصاف» حل و فصل گردد .
«رعايت عدل و انصاف» تا حدى مفهومى مشابه مفهوم حقوقى انگلو امريكايى اصل «انصاف» دارد . «رعايت عدل و انصاف» مفهوم گستردهترى از «انصاف» دارد و به دادگاه اختيار عمل وسيعترى داده، آن را مجاز مىدارد در صورت استنباط برقرارى عدالت، قضيه را با در نظر گرفتن ملاحظاتى غير از قواعد حقوقى (و حتى مغاير با اين قواعد) حل و فصل كند . گرچه اصل انصاف در مواردى اعمال شده، اما نه ديوان دايمى دادگسترى بينالمللى و نه جانشين آن ديوان بينالمللى دادگسترى تاكنون پروندهاى را با رعايت عدل و انصاف حل و فصل نكردهاند (. به عنوان مثال، در دعواى بين هلند و بلژيك بر سر تغيير مسير رودخانه ميوز، كه در سال 1937 توسط ديوان دايمى دادگسترى بينالمللى حل و فصل شد و همچنين در پرونده فلات قاره درياى شمال، كه در سال 1969 توسط ديوان بينالمللى دادگسترى مورد رسيدگى قرار گرفت، اصل انصاف به اجرا درآمد) .
ديوانهاى داورى در پروندههايى همچون دعواى سرخپوستان كايوگا در سال 1926، مساله مرزى گواتمالا و هندوراس در سال 1933 و در جنگ گران چاكوبين بوليوى و پاراگوئه در سال 1938 به اصل «رعايت عدل و انصاف» توسل جستهاند . عدم استفاده نسبى از اين اصل نمايانگر كراهت كشورها از اعطاى چنين اختيار وسيعى به يك مرجع بينالمللى است . (5)
3- تاريخچه مختصرى از اجراى اصل انصاف
«انصاف» دومين منبع حقوق انگليس است . اين همان انصاف) equit e در حقوق فرانسه نيست . انصاف نه نوعى شيوه قضاوت، بلكه مجموعهاى معين از قواعد حقوقى است .
ايجاد قواعد حقوقى مزبور زاييده يك دليل تاريخى است . براى اقامه دعوى بر طبق قواعد كامن لا، مدعى در انگلستان، بايد قرارى كه منطبق با دعوايى شناخته شده باشد، تحصيل نمايد . اين نظام علىرغم اختيار قضات براى صدور قرارهاى جديد، به بىعدالتى منجر مىشد . برخى اشخاص - ابتدا شخصيتهاى بزرگ و سپس افراد عادى - عادت به ارسال شكواييه به شاه كرده بودند و چون شاه شخصا شكواييهها را مورد رسيدگى قرار نمىداد و آنها را به مهردار، (chancelier) ارجاع مىداد، شكايتكنندگان مستقيما به مهردار، كه به عنوان «حافظ وجدان شاه» اقدام مىكرد، متوسل مىشدند . مهردار با احتراز از قواعد حقوقى، به اصل قديمى رومى، كه طبق آن فرمانروا مقيد به قانون نيست، توسل مىجست . مهردار با دادن نوشتهاى به مدعى، به وى امكان رجوع به دادگاه را مىداد . بدينسان، مهردار به مدعى، كه ممكن بود نتواند به تحصيل قرار مقدماتى براى طرح دعوى در محكمه كامنلا موفق شود، امكان مىداد تا در محضر وى اقامه دعوى كند .
براى مثال، در صورت عدم ايفاى تعهد، تنها ضمانت اجرايى كه كامنلا مىشناخت، محكوميت متعهد عليه به پرداختخسارت بود، در حالى كه در برخى موارد، ضمانت اجراى متناسبترى امكان دارد و آن اجبار متعهد به اجراى عينى مورد تعهد خويش است . كامنلا اين اجبار را مجاز نمىدانست . افراد با مراجعه به مهردار، محكوميت متعهد را به ايفاى تعهد خويش تحصيل مىكردند و اين همان اجراى عينى تعهد، ( Specific Performance) مىباشد; ضمانت اجرايى كه كامنلا با آن آشنا نبوده است .
بدينسان، انصاف در كنار كامنلا به وجود آمد . مهردار امكان اقامه دعوى را در مواردى كه كامنلا مجاز نمىدانست و يا امكان اجبار را در مواردى كه كامنلا نمىتوانست اجازه دهد، فراهم مىساخت . بدينروى، به موازات كامنلا، قواعد تازهاى به نام «قواعد انصاف» ، (equitablerules) و ضمانت اجراهاى جديدى موسوم به ضمانت اجراهاى انصاف، (equitable remedies) به وجود آمد .
تا اين زمان، انصاف در حاشيه كامنلا و بدون برخورد با آن توسعه مىيافت . انصاف، كامنلا را تكميل و حتى اعمال آن را تامين مىكرد، البته با روشهايى كه با روشهاى كامنلا متفاوت بود .
اما طولى نكشيد كه مهردار ارباب رجوع محاكم كامنلا را، به ويژه با تهديد به حبس، مجبور به تعديل حقوق مكتسب از محاكم مزبور كرد و بدينسان، انصاف به مبارزهاى بر ضد كامنلا برخاست . مبارزه آنها به خصوص در دوران سلطنت استوارتها به شدت گراييد و در سال 1616 منجر به صدور فرمانى شد كه در آن جك اول اصلى را مقرر داشت كه به موجب آن، در موارد تعارض «انصاف» و كامنلا، غلبه با «انصاف» بود .
اصل سابقه لازمالاتباع، كه در محاكم كامنلا پذيرفته شده بود، مدت زمانى مديد در محاكم «انصاف» ناشناخته ماند . لرد مهردار اعتقاد داشت كه وجدانيات همواره در معرض ارزيابى مجدد است و شخص مىتواند امروز بيش از چند سال قبل متوقع باشد . از اينرو، نمىتوان مدعى التزام مهردار به آراء انصافى، كه سابقا صادر كرده است، گرديد .
تا پايان قرن نوزدهم، راى انصافى كه منحصرا و از لحاظ حقوقى بر سابقه استوار باشد، يافت نمىشد . با وجود اين، محاكم انصاف نيز در برابر نيازى كه هر هيات به پيروى از منطق خويش و هماهنگى در آراء قضايى خود دارد، حساس بودند . از اينرو، به نحوى كاملا طبيعى محاكم انصاف راهحلهايى مشابه راهحلهاى سابق خود اتخاذ مىكردند، اما هيچگونه اجبارى در اين خصوص وجود نداشت . شكلگيرى رويه انصاف مشابه شكلگيرى رويه قضايى فرانسه يا آلمان در روزگار كنونى است .
با وجود اين، محاكم انصاف به زودى با رسمى مشابه با رسم محاكم كامنلا مواجه شدند: رسم گزارش، (report) كه مطابق آن، متخصصان حقوق رويه قضايى آراء صادره توسط قضات انصاف را در مجلات نقل مىكردند; و از آن زمان كه ديگر آراء قضات انصاف براى عموم ناشناخته نبود و از طريق مجموع گزارشهاى قضايى به آگاهى همگان رسيد، شرايط قبلى اعمال احتمالى اصل اعتبار سابقه فراهم گشت .
اصلاحات 1873- 1875 به وسيله قوانين آيين داردرسى، دادگاههاى عالى مختلفى را كه حوادث تاريخى و سياسى و گاه نيز تسهيلات عملى در انگلستان به وجود آورده بود، در دادگاهى واحد مجتمع ساخت و به ويژه وظيفه اجراى همزمان كامنلا و «انصاف» را به دادگاه عالى كنونى، (Highcourt) واگذار كرد . اصلاحات وارده توسط قانون محاكم، (Courts Act) در سال 1971 نيز در نظام مورد نظر ما (فرانسه) تغييرى نداده است .
در اينجا، آنچه توجه ما را به خود مشغول مىدارد آن است كه پيش از كاملشدن روند تحجر انصاف توسط دادگاههاى انصاف، اصلاحات 1873- 1875، مساله را با رعتبه نحوى كاملا طبيعى حل كرد; زيرا از آن پس دادگاهى واحد با اعمال كامنلا و انصاف - تواما - ملتزم به آراء قبلى مىگرديد، خواه قواعد مورد اعمال (يا مورد اجرا همانگونه كه گفته مىشود) كامنلا و يا انصاف باشد .
امروزه انصاف به همران كامنلا، حقوق آرائى، (Case Law) را تشكيل مىدهند . انصاف تنها مبين و معرف مرحله جديدترى از باورهاى اخلاقى است . انصاف با اخلاق قرون هفدهم و هجدهم متناسب است; همانگونه كه كامنلا بازتاب اخلاق قرون دوازدهم و سيزدهم به شمار مىرود .
با وجود اين، حتى اگر منبع سنتى حقوق - يعنى كامنلا - به دليل عدم توانايى قضات به صدور رايى متفاوت با آراء سابق خود به تحجر كشيده شده باشد، باز هم حقيقت آن است كه در همان عصر، منبعى زنده براى حقوق - كه انصاف باشد - وجود داشت . حداقل در طول دو قرن - اواخر قرن هفدهم تا اواخر قرن نوزدهم - كامنلا مىتوانست متحجر باشد، بىآنكه الزاما حقوق انگلستان پويايى خود را از دستبدهد; زيرا انصاف، مستعد آفرينش قواعد جديد بود، آن چنان كه كامنلا به تدريج، در غالب قلمروهاى حقوقى خود، در معرض تهديد قرار مىگرفت و گاه از سوى حقوقدانان انگليسى «حقوق ارضى» ناميده مىشد .
اما «انصاف» ، اين منبع زنده حقوق نيز به نوبه خود به تحجر كشيده شد . «انصاف» ديگر نوعى شيوه قضاوت و رسيدگى به دعاوى - يعنى شيوهاى كه مىتوانست قواعد حقوقى را در نتيجه تقابل موقعيتها با اخلاق نوسازد; اخلاقى كه خود پالايش مىيافت - نبود . از اين پس، انصاف خود مجموعهاى از قواعد حقوقى را تشكيل مىداد; مجموعه قواعدى كه متفاوت از كامنلا بود، اما همانند آن رو به تثبيتشدن داشت .
در نتيجه ادغام محاكم در سال 1873، كامنلاى پير، كه از لحاظ نظرى طى قرون بى تغيير مانده بود، ناگزير تغيير كرد . تغيير كامنلا از آن جهتبود كه دادگاه عالى از 1873 به بعد توانست قواعد كامنلا را به وسيله قواعد «انصاف» ، كه صلاحيت اعمال آن را نيز يافته بود، تعديل كند . علاوه بر اين، آنچه از اهميتبيشترى برخوردار مىباشد آن است كه اعمال قواعد انصاف در اين دادگاه، به ويژه اجراى ضمانتهاى اجرايى انصاف، آيين دادرسى انگليسى را متحول ساخت . با وجود اين، پس از جهش 1873 انصاف ديگر منبع جوانسازى حقوق انگليس نيست . (6)
4- نقش انصافدر حقوق تجارت بينالملل
در اين جا، به چند بعد از ابعاد انصاف اشاره مىشود:
اول . انصاف به عنوان يك اصل كلى حقوق و يكى از منابع حقوق بينالملل
اصول حقوقى، بين تمامى ملتهاى متمدن مشترك است . ماده 38 اساسنامه ديوان بينالمللى دادگسترى اصول كلى حقوق شناخته شده توسط ملتهاى متمدن را به عنوان يك منبع حقوق، كه بايد توسط ديوان اعمال شود، ذكر مىكند . با اينكه اصطلاح «ملل متمدن» فى ذاته مبهم است، فرض بر اين است كه چنين مفهومى بر اساس يك نظام حقوقى توسعهيافته، پايهريزى شده است، بنابراين، كليه جوامع، بجز بدوىترين آنها را در برمىگيرد .
توافقى در خصوص معناى اصول كلى حقوق بينالملل وجود ندارد . تفسير برخى از محققان اين است كه اين اصول به قواعد اساسى حقوق داخلى مشترك بين همه نظامهاى داخلى، كه قابل اعمال به روابط بينالملل مىباشند، اشاره دارد (. به عنوان اين اصل كه هيچ كس نمىتواند قاضى محكمه خود باشد) .
نظر ديگر، كه توسط حقوقدانان شوروى (سابق) ارائه شده اين است كه اصول كلى حقوق تنها اصول كلى حقوق بينالملل را در برمىگيرد، نه اصول خاص اين حقوق را .
مراجع بينالمللى در اعمال اصول كلى حقوق، هر دو معنا را در نظر گرفتهاند و دليلى وجود ندارد كه اين اصول هم از نظامهاى حقوق داخلى و هم از حقوق بينالملل ناشى نشود .
اصول كلى حقوق اساس هر نظام حقوقى از جمله حقوق بينالملل تلقى مىشود . اين اصول قواعدى هستند كه از حقوق بينالملل موضوعه فراتر مىروند و در مقابل، ريشه در اشتراكات نظامهاى حقوقى داخلى گوناگون دارند . مفاهيمى همچون اخلاق، عدالت، انصاف و حسن نيت، قدمتبيشترى از اصول داوطلبانه حقوق بينالملل موضوعه دارند . (7)
دوم . نقش انصاف در حل و فصل اختلافات تجارى از طريق ديوان بينا
لمللى دادگسترى
ديوان بينالمللى دادگسترى يكى از شش ركن اصلى سازمان ملل و ارگان اصلى قضايى آن است . ديوان بينالمللى دادگسترى جانشين ديوان دايمى دادگسترى بينالمللى است كه رسما در سال 1946 منحل شد . اين ديوان، كه «دادگاه جهانى» نيز خوانده مىشود، بر اساس فصل چهاردهم منشور ملل متحد و اساسنامه ديوان، كه يك بخش مهم منشور را تشكيل مىدهد، انجام وظيفه مىكند .
اصل بنيادين ديوان اين است كه صلاحيت آن بسته به رضايت طرفهاست و مىتواند به سه شكل اعلام شود:
1 . ارجاع ويژه يك اختلاف خاص;
2 . اعطاى صلاحيت از قبل و بر اساس معاهده;
3 . اعلام اختيارى پذيرش صلاحيت دادگاه در برخى اختلافات حقوق به موجب «قيد اختيارى» قسمت 3 بند 2 ماده 36 اساسنامه ديوان بينالمللى دادگسترى .
ديوان يك نهاد قضايى است و بايد اختلافات را به موجب حقوق بينالملل حل و فصل كند و معاهدات، حقوق عرفى، اصول كلى شناخته شده توسط ملل متمدن (به عنوان وسايل فرعى تعيين قواعد حقوقى) و آراء قضايى و نظريات نويسندگان حقوق را اعمال نمايد . تصميمگيرى «با رعايت عدل و انصاف» (بر اساس اصل انصاف يا ديگر ملاحظات فراحقوقى) فقط با رضايت طرفين امكانپذير است، ولى ديوان تاكنون هرگز قضيهاى را بر اساس اصل «عدل و انصاف» حل و فصل نكرده است . (8)
سوم . انصاف وسيلهاى براى حل و فصل اختلافت تجارى از طريق داورى
بينالمللى
شيوه مسالمتآميز حل و فصل الزامآور اختلافات بينالملل توسط قضات منتخب طرفين، طبق قواعد از پيش تعيينشده، بر اساس ارجاع داوطلبانه و احترام به قانون انجام مىگيرد . داورى يكى از فنون رسيدگى قضايى بينالمللى (يا حل و فصل قضايى) است، اگرچه در مفهوم مطلق، با حل و فصل قضايى تفاوت دارد كه طرفين اختلاف، معمولا در انتخاب داوران آزادند و آيين رسيدگى و قانون قابل اعمال را تا حدى خود تعيين مىكنند، اما همچون حل و فصل قضايى، داورى شامل عنصر تشكيلدهنده يك تصميم الزامآور به نام «حكم» است . رضايت نسبتبه ارجاع اختلافى مشخص يا دستهاى از اختلافات به داورى، در موافقتنامهاى بينالمللى، كه «موافقتنامه داورى» ناميده مىشود، رسميت مىيابد . همچنين اين موافقتنامه دربردارنده شروطى است كه ديوان به موجب آن، انجام وظيفه خواهد كرد (همچون قواعد حقوقى قابل اعمال، احتمالا حق تصميمگيرى در خصوص آيينى كه بايد از آن پيروى شود «با رعايت عدل و انصاف» و هرگونه ماده ديگرى كه از نظر طرفين مطلوب باشد) . مسائلى كه در موافقتنامه داورى مطرح نمىشود، همچون اهليت دادگاه در تعيين صلاحيتخود، بايد توسط خود ديوان حل و فصل گردد . (9)
در برخى موارد، طرفين قرارداد به داوران اجازه مىدهند كه در تصميمات خويش بر اساس «انصاف» و يا «اصول كلى حقوق» و يا «قواعد عرفى بينالمللى» اظهار نظر كنند . همان اصل «كسب اختيار از اراده طرفين دعوى» كه به آن اشاره شد، ايجاب مىكند كه داور با آزادى بيشترى در حل اختلاف فيمابين تصميم بگيرد . آراى داورى بدينسان، مبدل به ظرفى مىشود براى جادادن اصول كلى حقوق مشترك ميان نظامهاى متفاوت كشورها . (10)
چهارم . انصاف به عنوان يك قاعده مكمل و عاملى براى صدور حكم جهانشمو
لى
در برخى از كشورهاى توليدكننده نفت، تنها نظام حقوقى موجود نظام حقوقى اسلامى است . شركتهاى غربى را عقيده بر اين است كه اين نظام حقوقى براى منطقه خاصى - كه به منطقه مسلماننشين محدود مىشود - و براى حل اختلافات فيمابين مسلمانان، وضع گرديده است . علاوه بر اين، به نظر اين شركتها، در كشورهاى مسلمان نفتخيز، مقررات خاصى براى بهرهبردارى و معاملات نفتى منعقد ميان كشورهاى مزبور و شركتهاى خارجى پيشبيين نشده است . در نتيجه اين طرز تفكر، در بيشتر قراردادهاى نفتى ميان كشورهاى توليدكننده نفت و شركتهاى خارجى، علاوه بر قيد «حقوق كشور توليدكننده» به عنوان حقوق حاكم بر قرارداد، بر لزوم اجراى «اصول كلى حقوق» به عنوان قواعد مكمل اشاره گرديده است تا هم كشور توليدكننده نفتخشنود باشد از اينكه در صورت اختلاف، مقررات داخلىاش بر قرارداد حكومتخواهد كرد و هم شركتخارجى آسودهخاطر باشد كه در صورت ايجاد مشكل در روابطش با طرف ديگر، اصول حقوقى شناخته شده در بيشتر نظامهاى حقوقى جهان امروز ضامن حقوق وى خواهد بود .
يك قرارداد نفتى ميان دولت ليبى و يك شركتخارجى چنين مقرر مىدارد: «قرارداد حاضر و تفسير آن تابع آن قسمت از اصول قانونى كشور ليبى است كه با اصول حقوق بينالملل، قرارداد مطابق اصول كلى حقوق و بويژه آن اصولى از حقوق اجرا و تفسير مىشود كه مورد عمل دادگاههاى بينالمللى بودهاند .»
بسيارى از احكام داورى بينالمللى بر پايه شروطى از اين قبيل صادر گرديدهاند . در اينگونه احكام، داوران بيشتر كوشش مىكنند با مراجعه به اصولى كه ميان اسلام و دنياى خارج از آن مشترك است، اختلاف را فيصله داده و بدينسان، به حكم صادره جنبه جهانشمولى كامل بدهند . (11)
پنجم . انصاف عاملى براى وحدت حقوق تجارت بينالملل
«كوششهايى براى تنظيم مقررات واحد در مورد حقوق تجارت بينالملل صورت مىگيرد . بدون شك، حقوق تجارت بينالملل يكى از رشتههاى مهم و عمده حقوق بينالملل است كه برقرارى روابط تجارى بينالمللى را، كه از مهمترين روابط بينالمللى و يكى از عمدهترين وسايل ايجاد روابط در روابط بينالمللى است، ممكن و ميسور مىنمايد و از قديمىترين رشتههاى حقوق بينالملل و حتى حقوق بوده و مىباشد . امروزه كوششهاى فراوانى براى ايجاد قواعد و مقررات مربوط به اين رشته حقوق بينالملل انجام گرفته است و ما شاهد تدوين قواعد و مقررات يكنواخت و متحدالشكل ماهوى و شكلى فراوانى در اين رشته، كه شايد بتوان ادعا نمود بيشترين مقررات متحدالشكل بينالمللى در مقايسه با ساير رشتههاى حقوق بينالملل است، مىباشيم; موافقت 1890 برن در مورد حمل و نقل به وسيله راهآهن، موافقتنامه حمل و نقل 1910 بروكسل در مورد تصادفات كشتىها در درياها، موافقتنامه حمل و نقل 1924 بارنامهاى، موافقتنامه 1926 حق تقدم و رهن مصونيت كشتىهاى دولتى، موافقتنامه 1929 حمل و نقل هوايى ورشو، موافقتنامه بيع بينالمللى 1968 اموال منقوله لاهه، موافقتنامه حمل و نقل دريايى هامبورگ، كنوانسيون قراردادهاى بيع بينالمللى لاهه، و . . .» (12)
روشن است كه در اين كوششها، كه براى وحدت حقوق تجارت بينالمللى صورت پذيرفته و دهها موافقتنامه و كنوانسيون حاصل اين تلاشها بوده، اصول كلى حقوق، از جمله اصل «انصاف» ، نقش اساسى را ايفا نموده است .
ششم . نقش انصاف در مساعى جميله در خصوص اختلافات تجارى
بر اساس يكى از شيوههاى حل و فصل مسالمتآميز اختلافات بينالمللى (از جمله اختلافات تجارى بينالمللى)، طرف ثالثبا رضايت كشورهاى طرف منازعه، به عنوان واسطه و به نحوى دوستانه مىكوشد آنها را به مذاكره جلب كند، بدون اينكه لزوما براى حل و فصل، به اين كشور پيشنهادهاى ماهوى ارائه نمايد . در اين شيوه، پايمردى يا مساعى جميله متواضعترين نوع مشاركت كشور ثالث در حل و فصل اختلافات است .
شخصى كه مساعى جميله را پيشنهاد مىكند، ممكن است نماينده يك كشور ثالث، ارگان يك سازمان بينالمللى، يك سازمان بينالمللى غيردولتى و حتى يك شخص باشد . (13)
هفتم . انصاف به عنوان هدف حقوق تجارت بينالملل
اجراى مستقل و مستقيم قواعد ماهوى خاص بيع بينالمللى ممكن استبيشتر موافق انصاف باشد و بهتر نيازهاى جامعه بينالمللى بازرگانان را تامين كند، ولى فراموش نبايد كرد كه هدف حقوق و به تبع آن، حقوق تجارت بينالمللى، ضمن اينكه اجراى عدالت و انصاف است، تضمين امنيت روابط افراد و به ويژه حفظ حقوق افراد ضعيف نيز مىباشد . (14)
هشتم . نقش انصاف در تعديل وجه التزام در قراردادهاى تجارى بينالم
للى
براى جلوگيرى از هرگونه اختلاف در ميزان زيان و تسريع در جبران خسارت، در برخى از قراردادهاى تجارى، شرطى گنجانده مىشود . طبق آن، در صورتى كه يكى از متعاملين از انجام آنچه قرارداد به عهده وى گذاشته خوددارى كرده يا به انجام عملى مبادرت ورزد كه توسط قرارداد ممنوع اعلام شده است، بايد مبلغى كه در قرارداد معين مىشود، به عنوان خسارت به طرف مقابل پرداخت نمايد .
شرط ياد شده در حقوق تطبيقى به «شرط جزايى» تعبير مىشود و قانونگذار ايران در ماده 719 ق . آ . م و ماده 34 قانون ثبت از آن به «وجه التزام» ياد نموده است .
در گذشته دادگاههاى كامنلا بنابر اصل «آزادى قراردادها» ، هرگونه شرط پرداخت وجه التزام را محترم شمرده، از دست زدن به تركيب آن خوددارى مىورزيدند . اين رفتار درستبر عكس رفتار دادگاههاى انصاف بود كه از قرن پانزدهم به بعد، در برخى از قراردادها، كه موضوعشان وجه نقد بود رواج داشت . اين دادگاهها شرطى كه به موجب آن، بدهكار تعهد مىنمود در صورت عدم پرداخت اصل و منفعتبدهى در موعد مقرر، بايد مبلغى به مراتب بيش از آن به عنوان خسارت پرداخت نمايد، غيرقابل ترتيب اثر اعلام مىنمودند . در واقع، دادگاههاى انصاف هر جا در اينگونه قراردادها با تقلب طلبكار مواجه مىشدند و يا تاخر بدهكار در تاديه بدهى را ناشى از تقصير وى نمىدانستند، به شرط «پرداخت وجه التزام» مندرج در قرارداد عمل نمىكردند، بلكه خود ميزان خسارت واقعى را تعيين و متعهد را به پرداخت آن محكوم مىنمودند . اين طرز عمل دادگاههاى انصاف مدتها صرفا در مورد تعهداتى كه موضوع آنها پرداخت مبلغى وجه نقد بود، معمول گرديد . ولى به تدريج در مورد تعهداتى كه موضوعشان فعل يا ترك فعل از نوع ديگرى نيز بود، مراعات شد . بعدها نيز در قرن هجدهم، هر نوع شرط مبنى بر پرداخت وجه التزام - چنانچه جنبه تنبيهى داشته و يا نامعقول تشخيص داده مىشد - باطل اعلام گرديد . (15)
5- بيان چند قضيه در اجراى اصل انصاف
الف . نمونهاى از نقش انصاف با توجه به يكسانسازى حقوق
اگر هواپيمايى كه بر فراز فرانسه، لوكزامبورگ، آلمان، لهستان و روسيه پرواز مىكند، مطلوب خواهد بود كه در اثناى پرواز خود، تابع نظام حقوقى واحدى باشد . اين امر امكان مىدهد تا هواپيما با سهولتبيشترى در مقابل خسارت وارده بر اشخاص ثالثبيمه شود و بيمهكننده نيز خواهد دانست كه اين خسارت تابع كدام نظام حقوقى است . يك قرارداد يكنواخت در مورد خسارات منعقد شده است: قرارداد 1923 رم . (16)
ب . نمونهاى از نقش انصاف با توجه به وحدت عملى حقوق
موضوع بيع مىتواند نمونههاى متعددى از اين نوع وحدت را نشان دهد . وحدت در اين قلمرو خود به خود در نتيجه تقليدى بودن آن لزوما كند صورت مىپذيرد . گاهى در يك محلى قراردادهاى يك گروه شناخته شده است; زيرا صادركنندگان و واردكنندگان آن محل آوازه آن را شنيدهاند . بنابراين، آنها را به كار مىبرند، همسايگان و رقباى آنها نيز به نوبه خود، از آن قراردادها تقليد مىكنند و به زودى تمامى واردكنندگان و صادركنندگان آن محل قرارداد نمونهاى را كه امتحان خود را داده استبه كار خواهند برد . بنابراين، به عنوان مثال، اگر اين قرارداد نمونه توسط كليه صادركنندگان غلات در الجزاير، تونس و يا مراكش به كار برده شود و از سوى واردكنندگان گندم از شمال افريقا نيز مورد پذيرش قرار گيرد، به تدريج، يك قرارداد نمونه به وجود خواهد آمد و وحدت عملى جايگزين وحدت قانونى خواهد شد . يكنواخت كردن قوانينى در موضوع بيع غلات از طريق دريا بيهوده خواهد بود; زيرا واقعيتها خود اين وحدت را محقق خواهند ساخت . (17)
ج . د . مواردى از اجراى اصل «انصاف»
در دعواى بين هلند و بلژيك برسر مسير رودخانه ميوز، كه در سال 1937 توسط ديوان دايمى دادگسترى بينالمللى حل و فصل شد، همچنين در پرونده فلات قاره درياى شمال، كه در سال 1969 توسط ديوان بينالمللى دادگسترى مورد رسيدگى قرار گرفت، اصل انصاف به اجرا درآمد . (18)
ه . اجراى انصاف راجع به نهاد تراست، (trust)
فرض كنيم شخصى كه مالى را به عنوان امين تراست، (trustee) دريافت داشته است، با انجام معاملهاى، سود سرشارى تحصيل نمايد . هر چند منتفع «تراست» چيزى از دست نداده است، اما عدالت اقتضا مىكند كه امين تراست (تراستى) نفع حاصل شده را به وى مسترد دارد .
طبق قواعد كامنلا، منتفع «تراست» حق مطالبه چيزى از امين «تراست» را ندارد، چه شخص اخير از قبل وى هيچ استفادهاى نكرده است . در اين حال، مهردار به منتفع تراست امكان مىداد تا براى استرداد سود حاصل شده از معامله موفقى كه امين تراست انجام داده است، عليه وى طرح دعوى كند; زيرا (اين همان عبارتى است كه مهردار به كار مىبرد) امين واقعا برى نمىگردد، مگر آنكه وجدان خود را با پرداخت پولى كه به ناروا تحصيل كرده است، تطهير نمايد .
مهردار به نام اين قانون اخلاقى، امين تراست را مجبور به پرداختسود حاصل از معامله به منتفع تراست مىكرد . (19)
و . ز . داورى بينالمللى در قضاياى ابوظبى و ليبى
روند قابل توجه در داورى بينالمللى در دهههاى اخير، داورى اختلافات بازرگانى بينالمللى بين كشورها و شركتهاى خصوصى بوده است كه براى مثال، مىتوان از موارد ذيل نام برد: داورى ابوظبى (اختلافات بين ابوظبى و شركت توسعه نفت 1951) ; داورى شركت تكزاكو عليه ليبى 1977; راى صادر شده در چهارچوب مركز بينالمللى حل و فصل اختلافات ناشى از سرمايهگذارى كه به موجب كنوانسيون سال 1965 تاسيس شده بود; و ديوان داورى اتاق بازرگانى بينالمللى . (20)
ح . اختلاف ميان دولت قطر و يك شركت انگليسى
مثال بارز اين طرز تفكر در حكمى يافت مىشود كه در اختلاف ميان دولت قطر و يك شركت نفتى انگليسى صادر گرديده است . قرارداد فيمابين پيشبينى كرده بود كه در صورت بروز نزاع در خصوص اجراى قرارداد، بر اساس اصول حقوقى اسلام، رفع اختلاف خواهد شد . اما داور انتخاب شده، آقاى L. Milliot اسلامشناس، ضمن اظهار اين نظر كه در خصوص موضوع مورد اختلاف، راه حلى در حقوق اسلامى پيشبينى نشده است، به اصول كلى مورد قبول اسلام اشاره نمود و موضوع را با اجراى «انصاف» ، مشترك ميان تمامى نظامهاى حقوقى ملل متمدن جهان، خاتمه داد . (21)
ط . اختلاف ميان دولت عربستان و شركت آرامكو
مثال ديگر، حكمى است كه يك حقوقدان سوئيسى به نام Sauser Hall در اختلاف ميان عربستان سعودى و شركت آرامكو صادر كرده است . حكم صادر شده علاوه بر اشاره به اصول حقوقى حاكم در عربستان، به اصول كلى حقوق شناخته شده از سوى ملل متمدن، مندرج در ماده 38 اساسنامه ديوان بينالمللى دادگسترى استناد و حل اختلاف نموده است . (22)
6- موانع اجراى اصل انصاف و ديگر اصول حقوقى در تجارت بينالملل
با وجود علاقه بسيارى از داوران به كنارگذاشتن قواعد ملى و ايجاد يك نوع حقوق تجارت مشترك، كه كليه بازرگانان را ارضا و به قبول آن ترغيب نمايد، در عمل، نقش داوران به عنوان منبع مستقيم حقوق تجارت بينالمللى بسيار محدود است . در حقيقت، بر خلاف آرزوى ديرينه برخى از مؤلفان به اينكه داورى بينالمللى روزى موفق به ايجاد يك «حقوق خصوصى بينالملى» به جاى «حقوق بينالمللى خصوصى» شود، هنوز اين منبع حقوقى (داورى) جاى مهمى در سلسله مراتب منابع حقوق تجارت بينالمللى پيدا نكرده است; زيرا بسيارى از كشورها، به ويژه كشورهاى جهان سوم، هنوز امنيت روابط حقوقى را در مراجعه به داورى نمىبينند و بيم آن دارند كه تصميمات خودسرانه داوران بينالمللى، اجراى عدالت را در مورد آنها امكانپذير نسازد; به ويژه آنكه مراكز تصميمگيرى و مؤسسات داورى بينالملى عمده بيشتر در كشورهاى غربى و مقتدر مستقرند و حتى تحت تاثير دولتهاى آنها قرار دارند . با وجود اين، بايد اذعان نمود كه در صورت انتخاب صحيح داوران، طرفين مىتوانند از تصميم درست آنان مطمئن باشند و در قبال خطر خودسرى داوران نيز كشورها مىتوانند در مرحله اجراى احكام داورى، از آرائى كه معلوم است در شرايط مشكوك صادر شدهاند، حمايت نكنند و در مقام اجراى احكام داورى، سختگيرى بيشترى بنمايند; زيرا شايسته يستبه رايى كه حاصل يك داورى به وضوح غيرعادلانه است، ترتيب اثر داده شود . (23)
پىنوشتها:
1- حسن عميد، فرهنگعميد، تهران، اميركبير، 1360، ج 1، ص 249
2- همان، ج 2، ص 1908
3- ابى الهلال العسكرى و سيد نور الدين جزايرى، معجم الفروق اللغوية، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1412 ق . ، ص 80
4- ربيعا اسكني، «منابع حقوق بيع تجارى بينالمللى» مجله حقوقى، ش . 7 (زمستان 1365)، ص 25
5- رابرت بلدسو و بوسلاوسچك، فرهنگ حقوق بينالملل، ترجمه عليرضا پارسا، تهران، قومس، 1375، ص 18- 19
6- رنه ردير، مقدمهاى بر حقوق تطبيقى، ترجمه سيدمحمد علوى، تهران، دفتر خدمات، 1371، ص 89 به بعد .
7الى 9- فرهنگ حقوق بينالملل، ص40/ص 368/ص 350
10- 11- مجله حقوقى، ش . 7، ص 31- 32/ص 26- 27
12- عليمحمد مكرمى، «حقوق تطبيقى» ، جزوه درسى دانشكده علوم قضايى و خدمات ادارى، ص 27- 28
13- فرهنگ حقوق بينالملل، ص 362
14- مجله حقوقى، ش . 7، ص 50
15- ربيعا اسكينى «وجه التزام در قراردادهاى تجارى اجتماعى» ، مجله حقوقى، ش . 9، ص 45- 48
16- 17- مقدمهاى بر حقوق تطبيقى، ص 143/ص 151
18- فرهنگ حقوق بينالملل، ص 18- 19
19- مقدمهاى بر حقوق طبيعى، ص 89
20- فرهنگ حقوق بينالملل، ص 354
21- 22- مجله حقوقى، ش . 7 . ص 26/ص 27
23- مجله حقوقى، ش . 7، ص 32- 33
احمد حیدری و جمعی از دانشجویان حقوق خصوصی کارشناسی ارشد الکترونیکی دانشگاه تربیت مدرس ورودی سال 1388 با مساعدت یکدیگر جهت اطلاع رسانی و ارتقاء دوره تحصیلی و انجام تحقیقات در زمینه مسائل حقوقی و اجتماعی فعالیت مینمایند. پیشاپیش از کلیه کسانی که در این زمینه یاور ما هستند تشکر میکنیم.